تبليغاتX
..........فعلاً غم عشق..........







خط خطي نويسان



آثار تاريخي يك عاشق



همدلان



دوستان عاشق



موزیک و سایر امکانات
 





سخته جدایی بخدا               

 

قسمت این بود ز عشق تو پریشان باشم

عاشق خسته دل بی سرو سامان باشم

قسمت این بود ز دوری تو من غنچه صفت

همه شب تا به سحر سر به گریبان باشم

 

روزگاری ست دل افتاده به دریای غمت

من گرفتار در امواج خروشان باشم

اشک از کاسه چشمان ترم می جوشد

تا به کی شاهد شبگریه پنهان باشم

 لحظه وداع

به خدا سخت و کشنده است جدایی ، مگذار

که به یک عمر اسیر غم هجران باشم

آه بنوشته به پیشانی تقدیر دلم

تو بهاری و من این گونه زمستان باشم


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 22:9 | |           







پیر زمونه               

   

در دو روز عمر كوته سخت جاني كردم
با همه نامهربانان مهرباني كردم

همدلي هم آشياني هم زباني كردم
بعد از اين بر چرخ بازيگر اميدم نيست نيست

آن سرانجامي كه بخشايد نويدم نيست نيست
هديه از ايام جز موي سپيدم نيست نيست

من نه هرگز شكوه‌اي از روزگاران كرده‌ام
نه شكايت از دورنگي‌هاي ياران كرده‌ام

گرچه شكوه بر زبانم مي‌فشارد استخوانم
من كه با اين برگريزان روز و شب سركرده‌ام

صد گل اميــــد را در سينه پرپر كرده‌ام
دست تقدير اين زمانم كرده همرنگ خزانم

پشت سر پلها شكسته پيش رو نقش سرابي
هوشيار افتاده مستي در خرابات خــــرابي

مهرباني كيميا شد مردمي ديريـست مرده
سرفرازي را چه داند سر به زيري سرسپرده

مي‌روم دل‌مردگي‌ها را ز سر بيــــرون كنم
گر فلك با مــــن نسازد چرخ را وارون كنم

بر كلام ناهمــاهنگ جدايـــــي خط كشم
در سرود آفرينش نغمــــه‌اي موزون كنم

در دو روز عمر خود بسيار هرمان ديده‌ام
بس ملامتها كز اين نامردمان بشنيده‌ام

سر دهد در گوش جانم موي همرنگ شبانم
من كه عمر رفته بر خاكستر غم چيده‌ام

زين سبب گردي ز خاكستر به خود پاشيده‌ام
گــــر بمانم يا نمانم بند‌ه پيـــــر زمانم


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 11:28 | |           







در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم ...               

 

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم ...


در بي کسيم براي تو که همه کسم بودي گريه کردم...


در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کردم...


در حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و آرام گريه کردم...


ولي اکنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشک هايم را قرباني کردم............


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 12:40 | |           







سیب و من و تو                

 

تو به من خندیدی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا

خانه کوچک ما سیب نداشت


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 11:46 | |           







یادش بخیر               

 

دیگه از صفحه ذهنم اسمت و پاک میکنم

دلم و زیر پاهای عشق تو خاک میکنم

یادت و به دست رویاهای پوچم میسپارم

لحظه هاروواسه دیدنت دیگه نمیشمارم

قلب من بازیچه عشق تو نیست این و بدون

ظاهروباطنت و دیگه به من دادی نشون

آسمون عشق تو پر از ستارست میدونم

اونی که تو بازی عشق تو میبازه منم

باچشمات گل های آرزوم و آبپاشی نکن

روزهای عاشقیمون رو دیگه نقاشی نکن

نمیخوام که حرفی از گذشته هامون بزنی

حرمت پاکی عشقم و دوباره بشکنی


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 0:7 | |           







بهش بگید               

 

بهــش بگیــد بـی خبـرم بپــــرسیــد عشقمـــون چـی شد

                                  چشم سیاش ، طــرز نگاش ، حجب و حیاش مـال کـی شد

اونـــی کــه تــــازه اومـــد و تـــــوی دلــــم خــــاطـــــــــره شد

                                     بهــش بگیــــد بــــا رفـتنـــش کــــار دلــــم یـکســـــــــره شد

پـــــــــر زد و رفــت حتـــی بـــــرام خط و نشــــونـم نکـــشید

                                     رفــت و نشست رو شــــونــه ی اونکـه بــــه فکــــرم نرسید

بهــش بگیــــد همیـــن روزا تــــــــوی دلــــــم می کشمش

                                   خــــدا نیــــاره اون روز و بیفــتــه چشمــم تـــــــو چشـــش

دیــــونــــــه بــــــود امــــــا منــم دیـــــونــه تــر از عشق اون

                                      قـــلبمــو زد بـــه نــــامـش و پــــر زد و رفــــت از آشیـــــــون

عــــاشقــــی کــــار تـــو نبـــود مـن عـــاشقت بودم و بـس

                            اینهمــه احســـاس مــن و کـــــشتـی گلــــم پـــای هوس

امــا هنـوز دوستت دارم به جـون اونکـــــه دوســت داریش

                             هــــرجــا کــه اسـم تـــو میـــاد زنــده میشم نفـس نفس


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 21:1 | |           







داستان من و غم               

 

اولین روز که چشمامو وا کردم دیدم یکی کنارم نشسته

داشت به چشمام نگاه میکرد بهش گفتم تو کی هستی؟

گفت: من پیشت میمونم ولی بهت نمیگم کی هستم

گفتم : تا همیشه پیشم میمونی

گفت : آره

گفتم : باهام بازی میکنی؟

گفت : نه

گفتم : واسه چی؟

گفت : من فقط پیشت میمونم ولی کاری واست نمیکنم

من هم گریه کردم اومد اشکامو پاک کرد

گفت : هنوز گریه نکن

گفتم : واسه چی؟

گفت : هنوز وقتش نرسیده

من هم بیشتر گریه کردم

مامانم اومد منو بغل کرد

اون گفت : میدوی این کیه ؟

گفتم : نه

گفت : این مادرته

گفتم : مادر چیه؟

گفت : مادر دلسوز ترین فرد دنیاست خیلی هم دوست داشتنیه

گفتم : باهام بازی میکنه؟

گفت : آره

گفتم : من مادر رو بیشتر دوست دارم تا تو

گفت : ولی...

گفتم : ولی چی؟

گفت : اون تو رو تنها میزاره

گفتم : نه اون منو دوس داره تنهام نمیزاره

گفت : تنهات میزاره

منم دوباره گریه کردم دیدم یکی اومد دست رو سرم کشید

اون گفت : این رو میشناسی؟

گفتم : نه

گفت : این پدرته

گفتم : پدر

گفت : آره

گفتم : این کیه ؟

گفت : این مهربان ترین فرد دنیاست خیلی هم دوستت داره

گفتم : باهام بازی میکنه؟

گفت : اره ولی آخر تنهات میزاره

گفتم : تو دروغ میگی اون منو دوست داره

دیدم یکی اومد بالای سرم دستامو گرفت و یه بوس به دستام داد

گفت : میدونی این کیه؟

گفتم : نه

گفت : این خواهرته

گفتم : خواهر

گفت : آره خواهر ، هم راز ، هم درد ، هم بازی

گفتم : این پیشم میمونه

گفت : نه این هم تنهات میزاره

گفتم : آخه چرا ؟اون که منو دوست داره

گفت : همه دوستت دارن اما فقط من پیشت میمونم و تنهات نمی زارم

گفتم : نه

وبعد دیدم یکی اومد بغلم کرد و باهام بازی کرد

گفت : میدونی این کیه ؟

گفتم : این همونیه که منو تنها نمی زاره

گفت :نه اون هم تو رو تنها میزاره

گفتم : نه نه نه

گفت : اون برادرته دوست داره هر چی میخوای واست میاره ولی بهش دل نبند

گفتم : چرا؟

گفت : تنهات میزاره

بعد روزها گذشت سال ها گذشت تا من بزرگ شدم و با آدم های دیگری آشنا شدم

ولی اون همش می گفت اونها تو رو تنها میزارن

تا روزی که....

داشتم قدم میزدم دیدم یکی داره نگام میکنه اول بهش توجه نکردم و رفتم

روز بعد وقتی از اونجا گذشتم دیدم دوباره اونجا ایستاده و به من خیره شده من هم اهمیتی بهش ندادم و سریع از اونجا گذشتم

روزها گذشت و اون همین جور به من خیره میشد

وقتی اون رو میدیدم داشت بهم لبخند میزد همیشه یک شاخه گل سرخ توی دستاش بود یک روز که داشتم از اونجا گذر میکردم دیدم یکی اومد جلوم ایستاد و شاخه گلی به طرف من گرفت وقت نگاش کردم دیدم خودشه همونی که همیشه منتظرم بود به چشماش نگاه کردم خودشو اورد جلو تر بهم گفت دوستت دارم ....

دیدم یکی بهم گفت : تنهات میزاره

آره خودش بود اونی که همیشه باهام بود و می گفت تنهام نمیزاره

گفتم : اون که دوستم داره

گفت : این دلیل موندن نیست

من هم اون گل رو از اون گرفتم

هر روز منتظر من به درختی تکیه میکرد با یک گل سرخ

کم کم معنی عشق رو فهمیدم آره اون عاشق من شده بود

اما من از جدایی میترسیدم خیلی....

روزی رسید که دیدم کنار درخت کسی نیست دیدم یک نامه با یک گل سرخ کنار درخت بود

وقتی نامه را باز کردم نوشته بود تو تنهاترینی

به خیابون نگاهی کردم دیدم خودش بود اما دستاش توی دستای یکی دیگه....

توی همون لحظه دیدم یک دست روی شونه هام گذاشت

گفت : دیدی گفتم باتو نمیمونه

من هم بغض گلوم رو گرفته بود به آرامی گریه کردم

گفتم : تو که تنهام نگذاشتی

گفت : آره من تنها کسی هستم که کسی رو تنها نمیزارم

گفتم : تو کی هستی؟

گفت : غم

گفتم : غم

گفت : آره اونی که با همه میمونه هیچ کسی رو توی تنهایی تنها نمیزاره

اشکامو پاک کردم و رفتم جایی که دیگه کسی منو پیدا نکنه

اما تنها کسی که منو تنها نگذاشت غم بود .....


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 22:14 | |           







نوشتم و نوشتی               

 

 يك نامه نوشتم : همه زندگيم شدي تو


تو جوابم دادي اما : زندگي هست ، اما بي تو



من نوشتم كه : يه روزي دل را باختم توي چشمات


تو به من مي گي كه : اون روز هوسي بوده تو چشمات

من نوشتم كه : هوس هم ،‌مي تونه يه عشق پاك شه


تو نوشتي : زندگي هم ، مي تونه بي تو بنا شه


من نوشتم كه :‌شدم آب ، همچو شمعي رو به دريا

تو نوشتي : خسته ام من ، رفته اي ديگه ز يادا

من نوشتم : اما اينجا ، همه ياد تورو كردن


تو نوشتي : اينه دنيا ، دل به ديگري سپردن


من نوشتم : چه كنم من ، كه بشي تو يار خونم

تو نوشتي : زندگيتو ، يه كتاب كن تا بخونم

من نوشتم كه : كتابه ، زندگيم همش تو هستي


تو نوشتي : كه دروغه ، حالا حتماً ديگه مستي

من نوشتم :‌آره مستم ، مستِ اون چشماي نازت

تو نوشتي : تو دروغي ، بسه ديگه نمي خوامت

من نوشتم كه : مي ميرم اگه گفتي « نمي خوامت »

تو نوشتي : نمي خوامت ، نمي خوامت ، نمي خوامت

من نوشتم با تمنا : ديگه بس كن كه شدم اب

تو نوشتي : اين سرابه ، زندگيتو نده بر آب

من نوشتم كه : سرابم واسه من يه اميده

تو نوشتي كه :‌ديوونه ، اين اميده نا اميده

من نوشتم : نگو اينو ،‌من اميدم به جوابت

تو نوشتي : اين جوابت ، من كه گفتم ..... نمي خوامت

من نوشتم : اشكاي من ، شده بدرقة راهت

تو نوشتي : عاشقي كن ، بگذر از من با نگاهت


من نوشتم : عاشقم من ، عاشق يه لحظه با تو


تو نوشتي : خسته ام من ، خسته از حكايت تو

من نوشتم كه : مي خونم من لالايي واسه خوابت


تو نوشتي :كه جدايي ، بهترين داروي خوابت

من نوشتم كه : جدايي ، مي شكنه قلبمو جانا


تو نوشتي : چه كنم من ، اين يه رسمه توي دنيا


من نوشتم : حالا كه تو ، داري مي ري بهترينم


منم از غصه مي ميرم ، تا كه دوريتو نبينم


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 18:41 | |           







چه بد کردم               

 


گفتی از عشقم حضر کن چه بد کردم نکردم


یادمو از سر به در کن چه بد کردم نکردم


روز اول گفته بودی ولی از تو نشنیدم


توی آینیه دیروز کاشکی فردا رو میدیدم


با تو عشق آمدو گم شد هر چه بود زیرو زبر شد


لحضه هام خالی و خسته زندگی بیهوده تر شد


گفتی از عشقم حضر کن


فکر آزارو خطر کن چه بد کردم نکردم


عشق اولین تو بودی با تو من عشقو شناختم


ای تو عشق آخرینم رفتی و دردو شناختم


با تو من عشق و شناختم با تو من زندگی ساختم


از کسی گلایه ای نیست اگه باختم به تو باختم


گفتی از عشقم حضر کن چه بد کردم نکردم


عشقمو از سر به در کن چه بد کردم نکردم


هرکسی پس از تو آمد خلوت منو بهم زد


تو رو باز به یادم آورد اگه از عاطفه دم زد


هرکسی پس از تو آمد خلوت منو بهم زد


سرنوشت من نبوده سرنوشتی که رقم زد


روز اول گفته بودی ولی از تو نشنیدم


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 13:30 | |           







درد دلم و بشنو               

 
درد دلمو بشنو كه حالمو بدوني

هيچ وقت اينو نخواستي كه قدرمو بدوني

من آرزو مي كردم كه هم زبونت بشم

اميد اينو داشتم كه سايه بونت بشم

چقدر كه وقت بي وقت به ياد تو نشستم

فقط تو رو ميديدم تا چشامو مي بندم

هيچ وقت با هام نموندي اما به پات نشستم

زخم زبون شنيدم غرورمو شكستم غرورمو شكستم

وقتي از من دور بودي دنياي من سياه بود

زنده بودم وليكن زندگي ام تباه بود

درد دلمو بشنو كه حالمو بدوني

هيچ وقت اينو نخواستي كه قدرمو بدوني

وقتي كه بر مي گشتي دلم برات مي لرزيد

براي من يه دنيا برگشت مي ارزيد

وقتي كه بر مي گشتي دلم برات مي لرزيد

براي من يه دنيا برگشت مي ارزيد

نموندي يو نخواستي شادي برام بياري

دستاي آشناتو تو دست من بزاري

هيچ وقت با هام نموندي اما به پات نشستم

زخم زبون شنيدم غرورمو شكستم غرورمو شكستم

وقتي از من دور بودي دنياي من سياه بود

زنده بودم وليكن زندگي ام تباه بود
 


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 21:45 | |           







باور               

 

 

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست


باور کنید پاسخ آینه سنگ نیست


سوگند می خورم به مرام پرندگان

 
در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست


با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما


وقتی بیا که حوصله غنچه تنگ نیست


در کارگاه رنگرزان دیار ما


رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست


از بردگی مقام بلالی گرفته اند


در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست


دارد بهار می گذرد با شتاب عمر


فکری کنید فرصت پلکی درنگ نیست


وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را


فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست


تنها یکی به قله ی تاریخ می رسد


!!!!هر مرد پا شکسته که تیمور لنگ نیست


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 22:38 | |           







تنها و تنهاترین تنها               

   

يكي بود يكي نبود
يكي تنها و يكي تنهاترين تنها بود
ميدونين چرا يكيشون تنها بود اون يكي تنهاترين تنها؟
يكي تنها بود چون خودش بود و تنهايي هاش
اما اون يكي تنهاترين تنها بود چون

عشقش تنها بود
خودش تنها بود
وجودش تنها بود
خوابش تنها بود
بيداريش تنها بود
همه چیزش تنها بود

اما تنها چيزي رو كه توي زندگيش نداشت تنها بود
حالا تمام آرزوي تنهاترين تنها اينه كه تنهاش در كنارش باشه

و براي هميشه نه تنهايي باشه ونه تنهاترين تنها

عشق باشه و بس


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 10:20 | |           







تولدم مبارک               

 

خیلی سخته یکی رو دوست داشته باشی؛ولی خودت رو لایقش ندونی تا بهش برسی.

خیلی سخته تولد یکی رو هیچ وقت فراموش نکنی؛ولی گرفتن هدیه ای که لایقش هست رو پیدا نکنی تا بهش بگی که همه آدمها فراموش کار نیستند.

خیلی سخته که ناخواسته ازکسی که دوستش داری جدا شی و اون موقع خواسته باشی که بهش بفهمونی که همیشه بر خاطرات غبار نمیشنه.

خیلی سخته که خواسته باشی یکی دیگه فراموشت کنه؛ولی خودت نتونسته باشی که از یادش ببری.

خیلی سخته که به کسی پیغامی بدی،واون هم جواب تو رو نده؛و تو هم نتونسته باشی حرفی بزنی، چونکه اون در جوابت میگه که"مگه خودت اینجوری نخواستی.

خیلی سخته که اسمی رو که خیلی دوست داری،بشنوی؛ولی خودت رو به نشنیدن بزنی.

خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی؛ولی نتونسته باشی بهش بگی.

خیلی سخته که تو اوج تنهائی بغض گلوت رو گرفته باشه؛ولی نخواهی که کسی از این موضوع خبردار شه.

خیلی سخته که آینده ات رو در گرو رسیدن به کسی دونسته باشی؛ولی نتونسته باشی بهش برسی.

خیلی سخته که آدمی روحتی یه بار یه دل سیر ندیده باشی و فقط تو خواب ببینی و بعد هم بهش بگی که عاشقش شدی واون هم خواسته باشه که حرفهات رو باور کنه.

خيلي سخته كه روزتولدت ، همه بهت تبريك بگن

جز اوني كه فكرمي كني به خاطرش زنده اي


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 21:2 | |           







الهی عمری بسوزی               

 

چشماتو باز کن و ببین ، ببین هنوزم سر پام

اگه بخوای با من باشی ، دلم میگه نه نمی خوام

چقدر به پات نشستمو ، بازم شکستی قلبمو

بد جوری آتیشم زدی ، نمک زدی به زخممو

گفتم تو هفتا آسمون ، من ندارم ستاره ای      

اما با تحقیر زیاد ، یادم میاد کردی نگام

پشت سرت داد می زدم ، بی تو می میرم نازنین

اونقدر دلت سنگ شده بود ، حتی تو نشنیدی صدام

حالا که تو رفتی بازم ، دنبال عشق تازه ای

قید تو رو من می زنم ، دیگه باهات راه نمیام

به من نگو دوست دارم ، حرفتو باور ندارم

نگو بازم منتظری ، من دیگه پیشت نمیام

خبر داری ای مهربون ، میگن پریشونه برام

حرفشو باور می کنم ، خاطرشم خیلی می خوام

الهی از پیشت بره ، همیشه باشی در بدر

همیشه نفرینت باشه ، توی دلم روی لبام

نبینی تو یه روز خوش ، دق بکنی تو تنهاییت

یه روزی باشه ببینم ، زجر تو من با این چشام

شده بود ورد زبونا ، حرفی از تو حرفی از من

اما تو کردی خیانت ، برو دیگه دور شو از من

حقته که تو بمیری ، پیش چشمام تو دل من

فکر می کردی خون می باره ، چکه چکه چشمای من

دوست دارم یه روز ببینم ، افتادی تو به پای من

الهی عمری بسوزی ، توی آتیش دل من

الهی ... .


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 17:57 | |           







فقط به خاطر اون               

 

خدایا کمکم کن اگر روزی چیزی را شکستم آن دل نباشد

وقتي کسي رو دوست داري حاضري جون فداش کني

حاضري دنيا رو بدي، فقط يه بار نگاش کني

به خاطرش داد بزني، به خاطرش دروغ بگي

رو همه چي خط بکشي، حتي رو برگ زندگي

وقتي کسي تو قلبته، حاضري دنيا بد باشه

فقط اوني که عشقته عاشقي رو بلد باشه

قيد تموم دنيا رو به خاطر اون مي زني

خيلي چيزا رو مي شکني، تا دل اونو نشکني

حاضري قلب تو باشه، پيش چشاي او گرو

فقط خدا نکرده اون يه وقت بهت نگه برو

حاضري هر چي دوس نداشت، به خاطرش رها کني

حسابتو، حسابي از مردم شهر جدا کني

حاضري حرف قانونو، ساده بذاري زير پات

به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات

حاضري جونتو بدي، يه خار توي دستاش نره

حتي يه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره

حاضري مسخرت کنن تمام آدماي شهر

اما نبيني اون باهات کرده واسه يه لحظه قهر

حاضري که هر جا بري به خاطرش گريه کني

بگي که محتاجشي و به شونه هاش تکيه کني

حاضري هر چي بشنوي، حتي اگه سرزنشه

به خاطر اون کسي که خيلي برات با ارزشه

حاضري هر روز سر اون با آدما دعوا کني

غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني

حاضري هر کي جز اونو ساده فراموش بکني

پشت سرت هر چي مي گن چيزي نگي، گوش بکني

وقتي کسي رو دوست داري، صاحب کلي ثروتي

نذار که از دستت بره، اين گنج خيلي قيمتي


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 21:33 | |           







برو               

 

تقدیم به کسی که هیچوقت احساسم را حس نکرد

برو اي دوست برو!

برو اي دختر پالان محبت بر دوش!

ديده بر ديده ي من مفکن و نازت مفروش...

من دگر سيرم... سير!...

به خدا سيرم از اين عشق دوپهلوي تو پست!

تف بر آن دامن پستي که تورا پروردست!

کم بگو ، جاه تو کو؟! مال تو کو برده ي زر!

کهنه رقاصه ي وحشي صفت زنگي خر!

گر طلا نيست مرا ، تخم طلا، مَردم من،

زاده ي رنجم و پرورده ي دامان شرف

آتش سينه ي صدها تن دلسردم من!

دل من چون دل تو، صحنه ي دلقک ها نيست!

ديده ام مسخره ي خنده ي چشمک ها نيست!

دل من مامن صد شور و بسي فرياد است:

ضرباتش جرس قافله ي زنده دلان

تپش طبل ستم کوب، ستم کوفتگان

چکش مغز ز دنياي شرف روفتگان

تک تک» ساعت، پايان شب بيداد است!

دل من، اي زن بدبخت هوس پرور پست!

شعله ي آتش« شيرين» شکن«فرهاد» است!

حيف از اين قلب، از اين قبر طرب پرور درد   

که به فرمان تو، تسليم تو جاني کردم،   

حيف از آن عمر، که با سوز شراري جان سوز

پايمال هوسي هزره و آني کردم!

در عوض با من شوريده، چه کردي، نامرد؟

دل به من دادي؟نيست؟

صحبت دل مکن، اين لانه ي شهوت، دل نيست!

دل سپردن اگر اين است! که اين مشکل نيست!

هان! بگير!اين دلت، از سينه فکنديم به در!

ببرش دور ... ببر!

ببرش تحفه ز بهر پدرت، گرگ پدر!!

 


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 13:22 | |           







منتظرت می مانم               

 

گفتم : می مانم تا ابد

تا هر زمان که تو بخواهی

گفتی : می دانم

گفتم : چشمانت را در بهترين نقطه دلم قاب کرده ام برای هميشه هر گوشه دلم


را که می بينم تو هم آن جايی


گفتی : می دانم

گفتم : برای من از تو دوست داشتنی تر وجود ندارد

باز هم گفتی می دانم .

امروز چندمين روز است که تو رفته ای و من هيچ گاه اين را نمی دانستم


که تو برای من به ياد من و دوست دار من نيستی

....باز هم می گويم : منتظرت می مانم شايد فقط شايد روزی برگردی


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 19:55 | |           







لالا نخواب               

 

لالالالا نــــــخواب ســـــودي نـــــداره

 هـــــمون بــــهتر كه بـــــشماري ستـــــــاره

همون بهتر كه چـــــشمات وا بـــــمونه

 كه مــــــاه غـــــصه ش نشه تنها بيــــــداره

لالالالا نــــــخواب زنـدونـــه دنــــيـــا

 ســـــر نــــاســـازگـــاري داره بــــا مــــــا

بشيـن بــازم دعــا كن واســه اون كــه

 مــــــا رو ايـــــنجا گــــذاشت تنهاي تــنــها

لالالالا نـــــخــــــــواب اون راه دوره

خدا مــي دونه كــــه حـــالــش چــه جـوره

تـوي خلوت مي گم اينجا كـسي نيست

خداييــش كـــــه دلــــم خيـــلي صــــــبوره

لالالالا نـــــخواب تـيـره ست چراغـم

 مـثـله آتــــش فــــشون ميــمونه داغـــــــــم

به جونه گــــلدونا كم غصه اي نيسـت

 هـــزار شـــب شــد نيومد بــــاز ســراغــم

لالالالا نخـــواب خواب كه دوا نيست

 دل ديــــونه داشتــن كـــه خـــطا نـيـســــت

ميگن دسـت از سرش بـردار، نـميشه

آخــه عــاشق شــدن كه دست ما نـيـســــت

لالالالا نخـــواب تـنـها مـــيمـــونـــــم

 كـمـك كــــن قـــدر چــــشمـات رو بــدونـم

چـــــرا چـــشمات پـر خـشم عــزيزم؟

 مـــگه مـــن مـــثل اون نـــــــامـــهربـونـم؟

لالالالا نــــخواب مــــاه و نــــگاه كن

 مــــن اسفند و مــــيارم تــــــو دعــــا كـــن

بـــــگو بــرگرده پــيـش مـــا بـمـونــه

 كـــتاب حـــافظ و بــــردار و وا كـــــــــــن

لالالالا نــــخواب ســـــرما تـــــو راه

 هـمـيـشه عـــــــمر خــوشبختي كــــــــــوتاه

مـــيگن بــــا يــــه فرشته اونو ديــدن

 دروغــــه جــــــون دريــــــا اشـتـبــــــــــاه

لالالالا نــــخواب تلـــخه جــــدايــــي

كمـــــر خـــــــم مــــيشه زيــــر بي وفــايي

تو بـيـدار بـاش هـــمه تو خواب نازن

 بـــراي كـــــــي بخونــم پــــس لالايــــــي؟

لالالالا نــــخواب تــــــنـهايـــي زرده

اگـــــــه طـــــــولاني شـــــه مـثـله يه درده

اگـــــه چـشـم انـتـظار باشي كه هيچي

 دروغ مــــيگي بــــه دل كــــه بــر ميگرده

لالالالا نــــخواب اشــــكـــــــت زلاله

 مـثـله بـــــارون پـــــاي نـــــــــــخل وصاله

من وتو هم شب و هـم قلب وكـشـتـيم

ولـي اون چـي؟ چـقـدر اون بــــــــــي خياله!

لالالالا نــــخواب دنـــــيـا خـسـيـســه

واســـــــه كــــم آدمـي خــــوب مـــي نويسه

يكي لبهاش تو خوابم غرق خنده ست

 يكي پلاكهاش تو خوابم خــيس خـــــــــيسه

لالالالا نــــخواب عــــــاشق يه سيبه

هـمـيـشـه سـرخ و تـــــــب دار و غــــريبه

تا اون بالاست رسيده ست اماتنهاست

پـايـيـن هـــم كــــه بـيـفـتـه بــــي نـصـيـبـه

لالالالا نــــخواب ايـــــنجا سيـــــاهي

 پــــــر امـــــــا تـــو تــــنگ قـصـه مـاهـي

اوني كه مـاهـا رو بيـدار نگـه داشت

الهــــي خـواب بـــــــاشه حـــــالا الهـــــــي

لالالالا نــــخواب تا اون بـــــــخوابه

بـشـيـن ايـنـقـدر كــــــه تـا خـورشيـد بـتابه

زمـونــي كـــه يـقـيـن كـردم بيدار شد

 بـــــخواب بـــا يـــــاد عـكـسي كه تو قابـه

لالالالا بــــخواب بـيـداره حــــــــــالا

 ديـــــگه بـــــايد بــــخــوابي پــــــس لالالا

بـــــخواب ديگه تو مي توني بخوابي

 بـبـيـن خــــــــورشيد اومــــد بـالاي بــــالا

لالالالا ايـــــنــــم بــــود ســــرنوشتم

 ايــــن از امـــــروزم و اين از گـــذشـته ام

نمي خوابم تا تو بـرگـردي يــك روز

 مـــنم خـواب رو واسـه اون روز میبینم


 
 

[+] نوشته شد به عشقت توسط بازنده در 10:58 | |           







<-PostTitle->

<-PostContent->

[+] نوشته شد به عشقت توسط <-PostAuthor-> در <-PostTime-> |